على محمدى خراسانى
103
شرح كفاية الأصول (ويرايش جديد) (فارسى)
همانطور كه قبلًا گفته شد ، وضع دو قسم است : الف ) وضع تعيينى ؛ ب ) وضع تعينى . وضع تعيينى هم - كه فرد يا گروه معين در آن دخالت دارند و واضع هستند - دو قسم است : 1 . وضع تعيينى ابتدايى يا صريح ؛ و آن عبارت است از اينكه : واضح از همان روز اول و از ابتداء امر قبل از هر استعمالى صريحاً مىگويد : من فلان لفظ را براى فلان معنا وضع كردم ؛ - كه از آغاز وضع و جعل و تسميه مطرح است - مانند كارى كه مصنفان و مؤلفان ، مخترعان ، مكتشفان و . . . انجام مىدهند كه براى كتاب يا اختراع خويش نامى اختيار مىكنند . 2 . وضع تعيينى استعمالى ؛ كه سابقه نداشته و پيش از استعمال ، وضعى نبوده بلكه به نفس استعمال و به قصد وضع ، ايجاد مىگردد ، و در تعريف آن گفتهاند : « وضع تعيينى استعمالى عبارت است از : استعمال لفظ در غير موضوع له « 1 » به نوع استعمال لفظ در موضوعله » . سؤال : نوع استعمال لفظ در ما وضع له چگونه است ؟ جواب : اينگونه است كه به نفس لفظ از معنا حكايت مىشود و متكلم به وسيلهء خودِ كلام ، بدون اينكه نيازى به قرينه داشته باشد آن معنا را مىفهماند مثل اسد نسبت به حيوان مفترس . سؤال : نحوه استعمال مجازى چگونه است ؟ جواب : به گونهاى است كه لفظ به تنهايى و بدون ضميمه ، مفيد معناى مقصود نيست بلكه به كمك قرينه و به سبب آن ، حاكى از معناى مجازى است . مانند اسد در رجل شجاع كه بدون قرينهء يرمى و . . . اين معنا از لفظ اسد فهميده نمىشود . حال وضع تعيينى استعمالى ، استعمال لفظ است در معناى جديد به نوع اول ( استعمالات حقيقى ) نه به نحو دوم ( استعمال مجازى ) يعنى واضع يا مستعمل ، به نفس لفظ معناى جديد را مىفهماند ، نه به سبب قرينه . تعيينى است چون معين كننده دارد ، و استعمالى است ، چون به نفس استعمال ، وضع درست مىشود و سابقه دار نيست ، و قبل از آن براى اين معنا وضع نشده بود . مثال : اعلام شخصيه نوعاً از اين قبيل هستند . مثلًا خداوند به زيد فرزندى عنايت مىكند . او از قبل ، در ذهن خود تصميم داشته است كه نام او را حسن بگذارد ولى به كسى ابراز نكرده و انشاء مستقيمى صورت نگرفته است . وقتى صاحب فرزند شد براى اولين بار مىگويد : فرزندم حسن را به من بدهيد . زيد به نفس اين حسن گفتن و استعمال حسن در آن نوزاد فهماند كه نام او حسن است . « 2 »
--> ( 1 ) . منظور از غير موضوعله ، معناى مجازى نيست بلكه مراد معناى جديد و مستحدثى است كه تا به حال بر آن دلالت نكرده و در آن بهكار نرفته است . ( 2 ) . اغلب اصطلاحات جديد در هر علم و فن از اين قبيل است . براى مثال ، شيخ انصارى كه مبتكر اصطلاح حكومت و ورود در علم اصول است ، روز اول نفرمود من واژه حكومت يا ورود را براى فلان معنا قرار دادم ؛ بلكه وقتى محقق رشتى از او پرسيد فلان قاعده از چه باب است ، او فرمود از باب حكومت است ، و با نفس استعمال واژهء حكومت ، معناى جديد را ايجاد كرد و بعد هم توضيح داد كه مقصود من از حكومت ، فلان امر است . نمونهء ديگر ملا صدرا رحمه الله كه مبتكر اصطلاح حمل اولى و حمل شايع است ، و با آن كثيرى از معضلات را گرهگشايى كرده است ، روز اول نفرمود من حمل اولى را در فلان معنا بهكار مىبرم ؛ بلكه وقتى به معضلاتى از قبييل : المعدوم المطلق لا يخبر عنه ، الفعل لا يخبر عنه ، الحرف لا يخبر عنه برخورد كرد فرمود اين از باب حمل اولى است ، آن از باب حمل شايع است و . . . سپس مقصود خويش را بازگو كرد .